ديروز وقتي صفحات روزنامه رو ورق ميزدم،يه آگهي توجهمو جلب كرد: "آموزش تنبك و ريتمهاي ايراني توسط نوازنده برجسته تنبك، استاد......".از اينكه اين شخص اسم "استاد" رو روي خودش گذاشته ولي من تا حالا اسمشو نشنيدم،خيلي تعجب كردم و كنجكاو شدم تا حتما اين جناب استاد رو ببينم!
با تلفن همراهش تماس گرفتم و با يادداشت كردن نشوني خونه ش، امروز رفتم ديدنش.وقتي مشرف به حضورشون شدم،روبه روم شخصي رو ديدم پر مدعا و مغرور. گفتم:" اومدم تا افتخار استادي بديد وبه عنوان يه شاگرد از محضرتون استفاده كنم ."
به مبل تكيه داد و پاهاشو انداخت روي هم:"تا بحال كلاسي هم رفتيد يا استادي داشتيد؟"
- نه!
- اون تنبك؛ضرب بگيريد تا ببينم توي چه حدي هستيد!
- اگه اجازه بديد،اول صداي ساز شما رو گوش بدم!
با غرور و افاده ساز رو برداشت و حدود 5 دقيقه،قطعه اي توي ريتم 4/2(دو چهارم) نواخت و بعد تنبكو داد دست من تا به اصطلاح؛ استعداد منو محك بزنه!
تنبك رو گرفتم و يه قطعه مث خودش زدم.توي جاش جابجا شد و با تعجب نگاهي به من انداخت.بعد ريتمي توي 8/6(شش هشتم) و 16/6(شش شانزدهم) واسش زدم.

چشاش گرد شده بود! ساز رو به خودش دادم و گفتم:"حالا جناب استاد!!! شما مثل من بزنيد!"
با چهره اي كه ازش ناتواني واسه زدن اين ريتم ميباريد نگام كرد و گفت:"شما كه گفتيد استادي نداشتيد تا حالا.پيش كيا آموزش ديديد؟!"
-خدمتتون عرض كردم كه تا حالا استادي نداشتم .من با عشق و علاقه ي خودم،و به تنهايي و فقط با ديدن و شنيدن كاراي استاد تهراني و استاد اسماعيلي، نواختن اين سازو ياد گرفتم...
(زنده یاد حسین تهرانی)
*
خلاصه اون روز،حضرت استاد ........ كه حسابي چپ و راست شده بود، توي ادامه صحبتامون،حتي سئوالاتي در مورد نواختن تنبك ازم پرسيد و گنجينه ي دانسته هاشو تكميل تر كرد!
موقع خداحافظي،بعد از رد و بدل شدن تعارفات معمولي در رو باز كردم و اومدم بيرون،نگاهش كردم وگفتم:
"پيشنهاد ميكنم توي آخرين چاپ آگهي هاتون،كلمه "استاد" رو حذف كنيد!" و راه افتادم طرف ماشين. واسه ديدن عكس العملش ديگه بهش نگاه نكردم ولي تا وقتي از اونجا دور شدم،صداي بسته شدن در رو نشنيدم!

-وقتي امشب مازيار(داداشم ؛كه اونجا همرام بود) اين ماجرا رو با هيجان توي خونه تعريف كرد،بابا اخماش رفت تو هم! :
"مي خواستي چي رو به كي ثابت كني؟! تنبك رو واسه دل خودت ياد گرفتي يا كنف كردن ديگران؟! ..."
-توجيه فايده نداشت.اخلاق بابا رو خوب ميشناختم واسه همين هيچي نگفتم!
-هميشه فروتني و خاكساري،شاخصه مهم يه هنرمند واقعيه.به ياد ندارم جايي خونده يا شنيده باشم كه بزرگاني مث زنده ياد "حسين تهراني"(پدر تنبك) و "استاد اسماعيلي"(نوازنده ي برجسته ي تنبك) ،در عين تماميت مهارتشون توي نواختن اين ساز؛ ذره اي حتي، خودخواهي و غرور توي زندگيشون بروز داده باشن.
چرا بايد افرادي كه توي محضر اين عزيزان،"كوچكترين" هم به حساب نميان،خيلي كودكانه،احساس مهارتِ تمام بهشون دست بده و اظهار استادي كنن؟!



-امشب،موقع درست كردن سالاد واسه شام،انگشت سبابه م ناجور بريد! بابا نگاه معني داري بهم انداخت!
- تا دو سه روز (حداقل) نميتونم ضرب بگيرم.الانم خيلي درد داره!
-این وسط یکیمون جنبه نداشت...شاید من...شاید استاد...........!
