تبليغاتX
تکه ای از سرنوشت

تکه ای از سرنوشت

مرا همین جا رها کنید...
 
 
...
و با تمام افق های باز ، نسبت داشت...

...
 

مصطفی چمران                                                          

متولد1311 – تهران

کسب رتبه 15 کنکور ورودی دانشگاه

تحصیل در دانشکده فنی تهران...و سرانجام؛

فارغ اتحصیل رشته الکترومکانیک

دریافت بورسیه تحصیل در امریکا از طرف دولت

اخذ فوق لیسانس از دانشگاه تگزاس امریکا پس از گذشت 2 سال

گذراندن دوره ی دکترا در معتبرترین دانشگاه امریکا (برکلی) و

پس از دو سال :اخذ مدرک دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما.

شروع به کار در بزرگترین مراکز تحقیقاتی دنیا در امریکا و همکاری با معروفترین دانشمندان جهان روی پروژه های بزرگی چون:قمر مصنوعی و رادارها و...

.

.

.

گذراندن سخت ترین دوره های چریکی و جنگهای پارتیزانی

فعالیتهای انقلابی در ایران، مصر ،لبنان و فلسطین.

دریافت پستهای وزارت دفاع، نمایندگی مردم تهران در مجلس ،...

.

.

.

خواستم یه کم هم  از فعالیتها و دستاوردهاش توی جنگ با عراق بنویسم ولی نمیشه از بینشون انتخاب کرد...یا باید همه رو نوشت یا هیچکدومو!

فردا سالروز شهادتشه ؛ اونم توی سن 49 سالگی.

رسیدن به حتی یکی از این درجات علمی ، لااقل برای من یه هدف بزرگه!

حتما و حتما و حتما ؛ انگیزه و آرمان بزرگتری توی ذهنش داشته که حاضر شده از اینهمه دل بکنه و ...

انقلاب ایران پیروز شد . هدفی که خیلیا جون خودشون یا خونوادشونو پاش دادن و خیلی مکافات تحمل کردن. چمران هم کم مایه نذاشته بود .واسه حفظ ظاهر، آقایون درومدن، یه سری پست و مقام ... .

یه "زرنگی شبیه خریت" توی صورت تک تک صاحبان این انقلاب میدید! چه مقامی توی یه کشور جنگ زده و عقب افتاده(حالا هرچند متمدن) میتونست برابری کنه با مقامهایی که بخاطر تحصیلاتش میتونست توی یه کشور پیشرفته(حالا هرچند بی تمدن) بدست بیاره؟!

به چشش میدید انگار، چی به سر این انقلاب میاد؛ ترجیح داد توی جنگ کشته شه تا اینکه  آلوده ی سیاست لعنتی اونا بشه!

چقدر مضحکه وقتی آزاده ترین انسانها رو وصله میزنن به لباس کهنه و از هم پاشیده ی حکومتشون تا تن کثیف و معیوبشونو بپوشونن! رادیو و تلویزیون ایران، حالا باز توی این روزهای شهادت چمران؛  مبارزات و تحصیلات بالاشو توی بوق و کرنا کردن و پُزشو میدن که :"انسانهای تحصیلکرده و باهوش پشت سر این انقلاب بودن"!!!

 

خدایا!

دردمندم!

روحم از شدت درد میسوزد

قلبم می جوشد

احساسم شعله میکشد

و بندبند وجودم از شدت درد سیهه میزند

تو مرا در بستر مرگ آرامش بخش

خسته شدم...پیر شدم...دلشکسته ام...ناامیدم...دیگر آرزویی ندارم.احساس میکنم که این دنیا دیگر جای من نیست.با همه وداع میکنم.فقط میخواهم با خدای خود تنها باشم.

خدایا ! خدایا ! خدایا!

به سوی تو می آیم و از عالم و عالمیان میگریزم که مرا در جوار رحمتت سکنی دهی...

 

یه انسان باید خیلی غمگین باشه وقتی که این جملاتو بزبون میاره !

یه مَرد باید درد بزرگی رو تحمل بکنه زمانی که این جملاتو بزبون میاره!

 یه مرد وارسته (از همه چیز)... یه انقلابی آزاده...و یه مبارز خستگی ناپذیر؛ باید به تلخ ترین واقعیت زندگیش رسیده باشه  زمانی که چند روز قبل از شهادتش این جملاتو بزبون بیاره!!! واقعیت اینکه: زحماتش لجن مال شده و آینده ی مردم کشورش  همون فقر و بدبختی گذشته خواهد بود!

این درد نهفته توی این نیایش رو باور کنیم یا قسم حضرت عباس شما رو؟!

()خودتونید!!!

 (همونی که شما ما رو به حساب میارید و بالاجبار از آوردن اسمش توسط بچه ها  منع شدم!)

 

نوشته شده توسط ... |  در 87/03/30 | 

 

شب خرداد

 به آرامی یک مرثیه

 از روی سر ثانیه ها میگذرد

ونسیمی خنک

از حاشیه ی سبز پتو

خواب مرا میروبد.

بوی هجرت می آید:

بالش من پر آواز پر چلچله هاست

صبح خواهد شد

و به این کاسه آب

آسمان هجرت خواهد کرد

زنده یاد سهراب سپهری

نوشته شده توسط ... |  در 87/03/23 | 

دوست نداشتم وارد این مسائل بشم.همیشه از سیاست فرار میکردم و هرچیزی که مربوط به سیاست میشه! اما امروز بعد از زیارت امام رضا(ع) ؛توی خیابون؛ صحنه ای رو دیدم که...

آرزو کردم _ از ته دل _  فقط یه روز ...یه ساعت حتی...این مسئولین سرخوش و شکمباره،بچه هاشونو توی وضعیت بچه ای ببینن که من امروز توی خیابون دیدم! تا بدونم  بازم از گلوشون پایین میره!!!

                                                                                                          

به خاطر بیان صریح فریدون (توللی)، مجبور شدم یه سری از ابیات موثر این شعر رو حذف کنم.اگه جنبه ی خوندنشو دارید،میتونید توی ادامه ی مطلب، کاملشو بخونید!

                                                                                                  

ترسم ز فرط شعبده چندان خرت کنند

تا داستان عشق وطن باورت کنند

من،رفتم از چنین ره و دیدم سزای خویش

بس کن تو! ورنه خاک وطن بر سرت کنند

گیرم ز دستِ چون تو نخیزد خیانتی

خدمت مکن که رنجه به صد کیفرت کنند

بر زنده باد گفتن این خلق خوش گریز

دل برمنه،که یک تنه در سنگرت کنند

پتک اوفتاده در کف ضحاک و،این گروه

خواهان ،که باز کاوه آهنگرت کنند!

ایران،همیشه دوزخ ِ ارباب غیرت است

آتش منه به سینه،که خاکسترت کنند

چون،گوژ گشت آینه،تصویر برخطاست

"تاریخ" نیست،اینکه مدام از بَرَت کنند

زنجیر عدل خسرو و آن خَر؛ که شکوه کرد

آورده اند تا به حقیقت خرت کنند

زان پادشه،به خون کسان تشنه تر نبود

لیک این به کس مگو،که ز خس کمترت کنند

نخوت فروش تخت جم ای بی هنر! مباش

تا خود علاج ِ فقر ِ جنون پرورت کنند

فخرت بود به کورش و دستت چو اردشیر

دایم دراز،تا کمکی دیگرت کنند

در آن وطن که قدرت بیگانه حاکم ست

رو خار ره مشو،که چو گل پرپرت کنند

عیار باش و دزد و زمین خوار و زن بمزد

تا برتر از سپهبد و سرلشکرت کنند

تلقین ِ قول ِ سعدی ِ فرزانه حیلتی ست

تا جاودانه بسته ی آن ششدرت کنند

نابرده رنج گنج میسر شود عزیز

رو دیده باز کن که چه در کشورت کنند

بازار غارت ست،تو نیز ای پسر مخُسب

گویی بزن؛که فارغ ازین چنبرت کنند

ور زانکه غرور تو بر فضل و دانش ست

حاشا که اعتنا به چنین گوهرت کنند

من آزموده ام ره تقوی ،به رنج عمر

زین راه کج مرو،که سیه اخترت کنند

رو قهرمان وزنه شو ار کامت آرزوست

تا خار چشم مردم دانشورت کنند!

القصه؛ ای رفیق سیه بخت ساده لوح

راهی بزن که سجده به سیم و زرت کنند

ادامه مطلب ... |  نوشته شده توسط ... |  در 87/03/16 | 
                                                             

                                                        

                              

نوشته شده توسط ... |  در 87/03/12 | 

 

You told me that I'm absent-minded !!!

I stared at your face and  deliberated to this that

your ideas how much are far & away from mine !

I'm sorry !!!

نوشته شده توسط ... |  در 87/03/11 | 
حسن نیت نسبت به دیگرانو هیچوقت فراموش نکن! وگرنه ....... "سوسک" نمیشی ولی عاقبتت بدتره!

                           

نوشته شده توسط ... |  در 87/03/08 | 

بازم بیمارستان...بوی الکل...و این سِرُم لعنتی! لبخند زورکی پرستار کشیک، اعصابمو به هم میریزه:"بهتری ...جون!؟" ؛چشامو میبیندم ؛ سوزش جابجایی سوزن زیر پوستم کلافه م میکنه:"به من دست نزن،درد میکنه؛نمیفهمی؟!"... خیلی سعی میکنه جلوی بابا چیزی بهم نگه.با چهره ای که فقط من میتونم نفرتشو حس کنم نگام میکنه:"جریان سرم روون نیست.باید درستش کنم عزیزم!" .میره بیرون؛ خیالم راحته که تا وقتی بخوام برم خونه دیگه ریختشو نمیبینم! تنم داغه...داغ داغ ؛ ولی گرمای دست بابا اذیتم نمیکنه؛حرکت دستش روی شونه م که میرسه ،گرمای لباشو روی گردنم حس میکنم.صدای نفسای مامان میاد؛نمیخوام چشامو باز کنم و ببینمش...میدونم؛بازم همون چشای پف کرده با نگاهی پر از حسرت اینکه ... .

*

یه ماه پیش وقتی روی همین تخت خواب بودم صداشو شنیدم که انگار برای چندمین بار بابا رو سرزنش میکرد:"من ضعیف بودم رضا! داشتن یه دختر می ارزید به این همه مکافات...آخخخخخ که چقدر اصرار میکردی...ببین حالا!" ..."بسسسسسسسس کن فیروزه! دختر من هیچیش نیست" کاش واقعا خواب بودم و صداشونو نمیشنیدم.کلمه به کلمشو با همون تن و آهنگ توی ذهنم دارم...نمیره بیرون!

*

-         "آلودگی هوای بیرونو مطلقا نباید استنشاق کنه.موندن زیر آفتاب و توی گرما به هیچ وجه.خنده و گریه ی شدید هم همینطور"

-         "بله متوجهم دکتر!"

-         اِ ! متوجهی؟! توی این یه ماه گذشته چندمین باره که میاریش اینجا؟!!!

بابا چیزی نمیگه ولی من دوست دارم هرچی چرند یاد دارم بهش بگم!

*

توی ماشین چشام خسته تر از اونیه که امتداد خیابونو دنبال کنم تا طلاییای گنبدشو ببینم...سعی میکنم ذهنی حرم و ضریحشو تصور کنم ولی...خیلی خسته م.

*

"دستتو بده من، آروم پیاده شو!"

صدای جیغ و داد فرنوش از توی حیاطشون میاد:"بتراش ای سنگ تراش...کله ی خیاطو ب...".با80 تا فنوباربیتالی که دو هفته پیش خورد فقط تونست عقلشو پَر بده،روح خسته و آزرده ش هنوز تو دنیا گیر بود!خیلی دوسش داشتم.کاش اجازه میدادن بهم تا راحتش کنم.این تنها کاریه که میتونم واسش انجام بدم!

 بابا دو تا دستاشو میذاره روی گوشام و پا به پام میاد خونه.هنوز داغ داغم... گرمای دست مامان اذیتم میکنه:"مامان دستمو ول کن!"

*                               

برنامه ی شهر چناران به هم خورد.قرار بود واسه رصد صورت فلکی عقرب و یکی از قمرهای مشتری با بچه های انجمن بریم برج رادکان چناران.

نوشته شده توسط ... |  در 87/03/07 | 

- دلشوره ی بدی توی دلم افتاده...میترسم!

- از چی میترسی!!! من که پیشتم.دستتو بده به من.

- دستمو؟!!! ولی من که دست ندارم!

...قاه قاه میخندی ونگاه میکنی طرف من...لبخند روی لبات می ماسه...سکوت میکنی...می ری عقب و فریاد میزنی...

- چت شد؟! چرا داد میزنی؟حالت خوبه؟!!! کجا میری؟!!! بذار منم بیام... اَه!پاهامم که نیستن... ببین ! من میترسم.تو رو خدا نرو.قلبم از وحشت داره......قلبم؟!!!...قلبم!!! ولی من که ... ... ...                                          

                    

-      

-         تجربه شو ندارم ولی نباید به کسی صرف این که یه "مَرده" تکیه کرد....یهو پشتتو خالی میکنه.گاهی خودش اینقدر وحشت کرده که بهت خبر هم نمیده  تا لااقل جم و جور بشینی و بعد رفتنش به پشت نیفتی زمین!

-         کی میگه مردا نمیترسن؟!  :"تو دیگه مرد شدی...از چی میترسی؟" ... یا..."نترس! مرد باش!"

-         این واقعه ی ذهنی رو گوشه ی صفحه ی کتاب ریاضیات گسسته م نوشته بودم...دو سال پیش . یادمه که اون موقع آقای وحدانی طبق معمول ِ زمانی که ازش سئوال میپرسیدیم،تکیه کرده بود به مرجان و داشت سئوالشو جواب میداد.و بازم یادمه توی اون لحظات به این فکر میکردم که اگه یهو دستها و پاهای مرجان کنده شه و بیفته زمین ، آقای وحدانی با اون شکم بزرگش چه شکلی فرار میکنه و از وحشت داد میزنه؟!

-         مرجان میگفت:"اصلا نفهمیدم چی واسم توضیح داد.بشکه شو پهن کرده بود روی دفترم!!!"...به شکم آقای وحدانی میگفتیم "بشکه" .هر چی هم گم میشد و نمیتونستیم پیداش کنیم نتیجه میگرفتیم که :"حتما توی بشکه ی آقای وحدانیه"!...حتی زمانی که خانوم حجت پناه "مسئول امور دفتری" رو پیدا نمیکردیم!

-         بعضی وقتا که سر به سر بچه ها میذاشتم،فاطی میگفت:"ای شیلنگ! ای سیخول! پا میشم دست و پاتو گره میدم، میندازمت توی..." و من چققققققدر ساکت میشدم بعد از شنیدن این تهدید!

-         بابا همون روزا که کتابمو ورق میزد،این نوشته ها رو گوشه ش دید .خندید و بهم گفت:"دختره ی آنارشیست!"

-         آنارشیست نیستم.

-         معتقدم به مردا نباید تکیه کرد ولی "فمینیست" هم نیستم.تازه یه جورایی از فمینیستا بدمم میاد!

-         تکیه کردن به دخترا از سرش نیفتاد.واسه همین خبر رسید سال بعد ،فرستادنش پیش دانشگاهی پسرونه تا یاد بگیره که باید به یه "مرد" تکیه کنه!!!

-         کاوه و علی حسنتبار بدجوری زدن توی گوش پست قبلیم!به اون کامنتاشون نگاه نکنید،توی نظرات خصوصی کلی بهم بد و بیراه گفتن! واسه همین زود آپ فرمودم!

-         یه نرم افزار (فلش)دارم که مشهد رو به طور کامل معرفی میکنه. کلیپ "شهر خدا" با صدای قشنگ "عصار" رو هم داره. چون دوست دارم دیگران شهرمو بهتر بشناسن،میتونم واسه کسی که میخوادش،ایمیل بزنم.

 

سایه تون مستدام!

 

نوشته شده توسط ... |  در 87/03/06 | 
این کاریکاتورها رو یکی از دوستای "هندی" م واسم فرستاده.نپرسیدم کار خودشه یا نه ولی چون کلی باهاش خندیدم،ترجمه ش کردم وگذاشتمش تا دیگرانم ...

تعداد عکسا زیاد بود و مجبور شدم حالت انیمیشن بذارمش تا کمتر جا بگیره.

حجمش یه کم زیاده،صبرکنید تا کاملا لود شه

نوشته شده توسط ... |  در 87/03/03 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی